مدرسه،دانشگاه و پرزيدنت!!
بعد از قرني اومدم نت و تصميم گرفتم خجالت بكشم
و ديگه آپ كنم حالا با هر موضوعي! تو اين مدت موضوعات مختلفي براي آپ كردن به ذهنم رسيد اما خوب هركدوم به دلايلي رد شد يكيش اين بود كه جواب اين يارو كه نمك گير ما شده و هر بار به يه بهانه ي ما رو مورد لطف و مرحمت خويش قرار مي دهند رو طي يك پست بلند بالا بدم اما ديدم نه وقتش رو دارم نه در حوصله ي من مي گنجه!
اين بار مي خوام بعد يك سال دانشجويي اينجا توي يه وبلاگ دانشجويي يادي از مدرسه بكنم.يادش خوش!
چقدر دلم تنگ شده واسه لباس فرم، كيف كوله، ياد سرويس مدرسه، شيطنت هاي اون روزها دبيرا و معلمام.![]()
دلم براي مدرسه ولي الله اردشيري(عفاف سابق)اندازه يه جاندار تك سلولي شده!
خانم ذوالقدر هر جا كه هستي خوب و سلامت باشي خيلي مي دوستمت![]()
دلم براي پيش دانشگاهي نيكي هم تنگ شده واسه آقايون بحري رضايي ماسوله زريني و بهاري(به قول خودش ايششششه!
)ياد خانوم بي آزار مدير نيكي به خير! در كلاس رو يهو باز مي كرد مي پريد تو مي گفت بخوانيد و بخوانيد و بخوانيد بعد مي پريد بيرون!![]()
البته حالا كه تموم شده اينا رو مي گم اون موقع نمي خواستم حتي يه ساعت هم اون روزا رو تحمل كنم.چون اضطراب كنكور بود و از اين چرت و پرتا ديگه!![]()
ولش كنيد اصلا مدرسه كيلويي چند همين پيام نورو خوشه!![]()
راستي مي خواستم يه پستي برا كلاس نقشه كشي بذارم ديدم دوستان همه اطلاع رساني كردن دستشون درد نكنه.
ما هم نزديكاي 90 نفر بوديم(به كوري چشم مركل و بوش)
يه عده پشت پنجره كلاس بودند هي حرف مي زدند جهان يار(استاد) گفت:پنجره رو ببنديد گفتند:خانوم ما هم جزو كلاسيم ها!!
4 گروه شديم.فعلا از كارگاه هم خبري نيست من نمي دونم دانشگاه گيلان چطور مي خواد واسه اين همه آدم ساعت خالي پيدا كنه.جمع دانشجوهايي كه كلا تو همه رشته ها اين درس رو بر داشتند از كل جمعيت دانشگاه گيلان بيشتره!!
اون ترم سهبا كارگاه 1 داشت كلاسا ساعت 2 بعد از ظهر روزاي 5 شنبه بود اونم تير ماه كه دانشگاه هم تو اون فصل هم تو اون روز نيمه تعطيله .يعني خبري از خود دانشجوهاي گيلان نيست.اما تو اين فصل ... . خدا به خير بگذرونه!![]()
راستي ديروز پرزيدنت احمدي نژاد تشريف آوردند استان سر سبز ما.
ما هم بايد مي رفتيم فني حرفه اي با هنر، بلوار انصاري.ميدون ولي عصر رو بسته بودند بقيه راه رو پياده مجبور شديم بريم بين راه چه حرفايي كه نشنيديم!
جمعييت تو بلوار نشسته بودند حتي بچه هاي مهد كودك رو هو آورده بودن با لباساي فرم آبي.گفتم از اين به بعد هر كي تو تاكسي و.. بياد بدي احمدي نژاد رو بكنه خودم مي زنم لت و پارش مي كنم!
مخ ما رو سرويس مي كنند بعد ميرن استقبال.تازه راننده آژانسي هم كه ما رو تا ولي عصر رسونده بود يه حرف خيلي با حالي زد كه از گفنش شديدا معذورم چون باعث واكنش شديد طرفداران محمود عزيز ميشه.
منم كه حوصله اينجور تعصبات كور رو ندارم.حالا قراره يكي بياد شما هم كه لطف مي كنيد هوايي مي بريدش چرا راهها رو مي بندين ملت كار و زندگي دارن ديشب هم رفته بودم بيرون نزديكاي مدرسه حسن حجتي(داناي علي )رو بسته بودند. چيه حالا؟جناب تشريف بردن نمايشگاه نيروي انتظامي سبزه ميدون.ديدم اي بابا هر مسيري كه من كار دارم همون مسير اينم داره ميره!!
اميدوارم حداقل بتونه يه كاري واسه اين استان نمور بيچاره بكنه كه توي اين چند سال نه تونسته يه قطب صنعتي باشه نه دانشگاهي نه توريستي نه كشاورزي نه... . استان گيلان ظرفيت و استعداد همه ي اينا رو داره اما به تكنولوژي روز دنيا احتياج داره ما يه سر مايه گذاري درست و حسابي احتياج داريم با اين بودجه هاي اندك شما كار ما پيش نمي ره.لبنان كه بيروتش مي گن عروس خاورميانه است نصف زيبايي هاي طبيعي استان من رو نداره فقط هتل ها و ساختموناي زيبايي داره كه اونم كار فرانسوي هاست. استان من اين ظرفيت رو داره كه عروس خاور ميانه كه هيچ عروس آسيا باشه. ما همه ي مواهب طبيعي و خدادادي رو داريم كوه، دشت، جنگل، دريا ، گلها و گياهان نادر توي دنيا.زمينهاي استان گيلان توانايي كشت خيلي از محصولات رو داره اما دريغ از يك ذره توجه.
دكتر محمود احمدي نژاد حالا كه اومدي يه حركت اساسي براي ما بكن .نكنه مثل دفعه ي قبل قول يه مجتمع پتروشيمي رو بدي جنگلاي ما رو قتل عام كنند بعد محيط زيست بياد شاكي شه مجتمع ما هم به دنياي اوهام بپيونده!!
بسه ديگه!از كجا به كجا رسيدم. راستي براي همه دوستان آروزي موفقيت در ترم تصيلي جديد رو دارم
انشاالله كه يه تحولي تو دانشگاه پيام نور رشت ما اتفاق بيفته و ما اينجا به جاي اعتراضات تشكرات بنويسيم.![]()
آرزومند آرزوهاي نيك شما
تا بعد
پیام نور دانشگاه پیام نور دانشگاه پیام نور رشت خاطرات دانشجویی پیام نور رشت
القدس لنا
طرح جمع آوري يك ميليون امضا و ارسال اون به سازمان ملل در حمايت از قدس شريف
http://www.alquds.gov.ps/en/index.php?option=com_agreement&task=participate&lang=farisi
از مشکلات پله بسازیم!
روزي روزگاري به خري افتاد توي يه چاه و شروع کرد به عرعر کردن که منو
در بيارین ... کشاورزي که صاحب اين خر عرعرو بود خيلي سعي کرد که يه کاري بکنه ...
ولي نشد که نشد !!!!خره رفته بود ته چاه و در نمي يومد ... عرعرش هم قطع نميشد
.......
آقا کشاورزه با خودش فکر کرد که خوب ..اين چاهه رو خيلي وقته که ميخوام
پٍرش کنم ..خره هم که پيره و ارزش اين که بخوام بيارمش بيرون و دوا درمونش
کنم نداره پس بيخيال خر...کشاورزه از همه همسايه هاش خواست که بيان و بهش کمک کنن
..
اونام هر کدوم يه بيل آوردن و شروع کردن خاک ريختن تو چاه...خره که
فهميده بود چه بلايي داره به سرش مياد ، شروع کردعرعرهاي جانسوز سر دادن.. از همون
هايي که دل هر خري کباب ميشد از شنيدنش .
پس از يه مدت کوتاهي يهو ساکت شد جوري که همه تعجب کردند..
کشاورزه يه نيگاهي تو چاه کرد ببينه چي شده که هيچ خبري از عر عره خره
نيست که ديد ..عجب خر پر IQ بوده ..اين خره تا حالا استعدادش کشف نشده
بوده..هر بيل خاکي که تو چاه ريخته ميشده ..مي ريخته پشت کمر خره ..اونم خودشو مي
تکونده و ميرفته روش مي ايستاده..مث پله.. هر چي کشاورز و همسايه
هاش..خا ک مي ريختن تو چاه ..خره خودشو تکون ميداده و مي رفته روشون مي
ايستاده....و هي يه پله بالا ميومده تا اين که رسيد به سر چاه و يه جفتکي زد و
خندون شروع کرد يورتمه رفتن...به اين ميگن خر
نتیجه اخلاقی:زندگي هر
روز ممکنه خيلي مشکلات براي شما به همراه داشته باشه مث همون بيل هاي خاک ..مصائب
از همه طرف رو سرتون هوار بشه ..ولي اين که بتونين پيروز از تو چاه مشکلات در
بياين بایستی سعي کنين اونارو از رو دوشتون بر دارين و يه قدم و پله بياين بالاتر.ما
ميتونيم از عميق ترين چاه هاي زندگي هم به سلامت خارج بشيم به شرطي که از هر مشکلي
يه تجربه و نردبون بسازيم براي پيشرفت و شکوفايي.هر کدوم از مسائل زندگي
ميتونه به مثابه يه پله و وسيله اي براي رسيدن به هدف نهايي ما باشه..فقط نا اميد
نشو و از تلاش دست بر ندار ..خودتو بتکون و يه پله برو بالات...
این داستان برا امیدواری ما پیام نوری ها فکر کنم بد نباشه..امیدوارم
ما هم یه روزی پیام نورو بتکونیم و
یه پله بریم بالاتر..ان شا لله سال تحصیلی جدید برای دانشجویان سخت کوش
پیام نور بهترین سال باشه.

